شعر

تمناي نگاه...

 

 

نگاه ..
انسوتر از چشمه ي خورشيد
زير درخت اميد
برگ ها به سرنوشت
سايه قسمت ميكنند

درپناه سايه ي سرنوشت
رهگذري
زبيم گزند نگاهي،
در خزان  عمري كه ميرود
                              ارميده است
تا كه روزي برگ سبز خيال
رقص رقصان
به هتك حرمت باد
بر بسترخمار چشمانت هبوط كند

آنروز باقي مانده ي قسمت
بعلاوه خارج مانده ي سرنوشت
شايد بشود سهمي  از تمناي نگاه من!!


دلنوشته ها
م.ب
تابستان -