شعر

با من بمان..

من بد بودم اما بدي نبودم
تو خوبي
و اين همه‌ي اعتراف‌هاست

تو را شناختم.. تو را يافتم.. تو را دريافتم و همه‌ي حرف‌هايم شعر شد.. سبك شد
عقده‌هايم شعر شد.. سنگيني‌ها همه شعر شد
بدي شعر شد.. سنگ شعر شد ..علف شعر شد.. دشمني شعر شد
همه شعرها خوبي شد

به تو گفتم: «گنجشكِ كوچكِ من باش
تا در بهارِ تو من درختي پُرشكوفه شوم.»

من به خوبي‌ها نگاه كردم و عوض شدم
من به خوبي‌ها نگاه كردم
چرا كه تو خوبي و اين همه‌ي اقرارهاست، بزرگ‌ترين اقرارهاست
دلم مي‌خواهد خوب باشم
دلم مي‌خواهد تو باشم و براي همين راست مي‌گويم

نگاه كن:
با من بمان!





شاملــــــو


ادامهـ مطلبـ