شعر

زمستون

 

زمستون...

تن عريون باغچه چون بيابون
 درختا با پاهاي برهنه زير بارون
 نميدوني تو كه عاشق نبودي
 چه سخته مرگ گل براي گلدون
 گل و گلدون چه شبها نشستن بي بهانه
 واسه هم قصه گفتن عاشقانه
 چه تلخه
 چه تلخه
 بايد تنها بمونه قلب گلدون
 مثل من كه بي تو
 نشستم زير بارون زمستون
 زمستون
 براي تو قشنگه پشت شيشه
 بهاره زمستونها براي تو هميشه
 تو مثل من زمستوني نداري
 كه باشه لحظه چشم انتظاري
 گلدون خالي نديدي
 نشسته زير بارون
 گلاي كاغذي داري تو گلدون
 تو عاشق نبودي
 ببيني تلخه روزهاي جدايي
 چه سخته
 چه سخته
 بشينم بي تو با چشماي گريون


ادامهـ مطلبـ
|