شعر

در اين سراي نيستي ...هستي تويي..مستي تويي


بنگر كه دريا خون شده
فواره ها گلگون شده

ليلاي بي دل را ببين
از عشق تو مجنون شده

 در اين غروب واپسين
از چتر خورشيد يقين



نور حقيقت مي چكد
بر خاك مشكوك زمين

فرياد و بانگي مي رسد
عالم سكوت مي كند

از هيبتش سلطان دهر
آسان سقوط مي كند

آدم هراسان مي شود
محشر نمايان مي شود

   از تاول آئينه ها
خورشيد گريان مي شود




*موسيقي بي كلام وبلاگ درحال پخش از فيلم ولايت