شعر

خورشيد فلك مرتبه را روي زمين يافت...

آن كشته كه بردند به يغما كفن‏ش را
تير از پي تير آمد و پوشاند تن‏ش را

خون از مژه مي‏ريخت به تشييع غريب‏ش
آن نيزه كه مي‏بُرد سر بي بدن‏ش را

پيراهني از نيزه و شمشير به تن كرد
با خار عوض كرد گل پيرهن‏ش را

زيباتر ازين چيست كه پروانه بسوزد؟!
شمعي به طواف آمده پرپر زدنش را

فاضل نظري


ادامهـ مطلبـ