شعر

بيداد ِ...

 
 


اين روزها سرم در آخور دنيا گرم است..
احوالم بدك نيست..
سري دارم وسودايي
كنار بزازي ِ ريا
دكاني دارم كه ميدوزم لباسي از دروغ!
وندر ان جا
دو پله پايينتر
دكه اي ست كه كارش چشم فروشي است!
من بارها چشمانم را انجا گرو گذاشته ام..
۲۰ قدم انطرفتر
زير گذريست تاريك..
كه شبها دل بساط ميكنند .
دراين مكاره بازار
كسي غش نميكند..
احدي گران نميفروشد متاعش را
ارزاني بيداد ميكند
چشم سويي يك ريال!!
دل سيخي دو ريال!!
...
دراين سودازده بازار تنها
قيمت خيال بالاست!!

مهر-۸۹ (م.ب)


دلنوشته ها ....


اد