شعر

نشان عبور سحر




به پايان رسيديم اما
نكرديم آغاز،
فرو ريخت پرها
نكرديم پرواز.

ببخشاي
اي روشن عشق بر ما،
ببخشاي
ببخشاي اگر صبح را
ما به مهماني كوچه
دعوت نكرديم
ببخشاي
اگر روي پيراهن ما
نشان عبور سحر نيست


....


 شفيعي كدكني

ياد نوشت:   دارد به سرعت مي رود و با آن، آنجا كه ميخواهد نميرويم...رجب را ميگويم..

ادامهـ مطلبـ
|