شعر

بعد تو آرامشم سجاده و تسبيح بود

من زير باران در مسير باد، دل كندم
در آن هوا كه مي شود دل داد، دل كندم

تا در قفس بودم نمي فهميدم آزادم
در بندم از روزي كه از صياد دل كندم

در جاده ها، در شهرها، در كوچه و بازار
هرجا كه مي شد ياد تو افتاد، دل كندم

شب هاي دلتنگي "نظامي" در كنارم بود
با ضربه هاي تيشه ي فرهاد دل كندم

سجاده وا كردم، دعا كردم، صفا كردم
گفتم: خدايا! هرچه باداباد! دل كندم!

از تو كه خيلي عاشق شاه خراساني
يك شب ميان ِ صح