شعر

رويا..


نمي داني چه شبهايي سحر كردم

بي آنكه يكدم مهربان باشند با هم پلكهاي من
در خلوت خواب گوارايي
 و آن گاهگه شبها كه خوابم برد
 هرگز نشد كايد بسويم هاله اي يا نيمتاجي گل
 از روشنا گلگشت رؤيايي
 در خوابهاي من
اين آبهاي اهلي وحشت
تا چشم بيند كاروان هول و هذيان ست

.....


اخوان ثالث


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | <