شعر

يادگار عشق..

مي گي خسته ات كردم ميگي مي خواي دور شي

باشه عشقم رد شو نمي خوام مجبور شي
مي گي بي من خوبي قلبمو مي كوبي
برو تا راحت شي حالا كه آشوبي
مي گي بيزار شدي ميگي تكرار شدم
من كه عشقت بودم باعث آزار شدم
عاشقي زوري نيست غربتو دوري نيست
حالا كه مي خواي بري رسمش اينجوري نيست
سرت سلامت گل من گوشه اي از دل من
از وفاداريه دنيا اين شده حاصله من
بهانه هات خيلي كمه تو هم يكي مثل همه
اين گذشتن از وجودم يادگار عشقمه
همه خوبن ما بد سادگيم قلبتو زد
ميگي فراموش ميكني بي صفتي تا اين حد
بعد از اين مي خندم به دل بازندم
رويه هرچي سادگيمه چشامو مي بندم
دوباره باز از نو خط زدي دنيارو
ديگه اصراري نيست هركجا خواستي برو
ميگي قسمت اين بود دير مياي ميري زود
بي تعارف بردي بازيه خوبي بود
سرت سلامت گل من گوشه اي از دل من
از وفاداريه دنيا اين شده حاصله من
بهانه هات خيلي كمه تو هم يكي مثل همه
اين گذشتن از وجودم يادگار عشقمه


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۴۱ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 2233
بازديد ديروز : 7909
بازديد كل : 268837

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان