شعر

هرجا چراغي روشنه/ از ترس تنها بودنه...‏

هرجـا چراغي روشنه، از ترسِ تنها بودنـه
اي ترس تنهايي من، اينجا چراغي روشنه

اينجا يكي از حس شب، احساس وحشت مي‏كنه
هر روز از فكر سقوط، با كوه صحبت مي كنه

جايي كه من تنها شدم، شب قبله گاهه آخره
اينجا تو اين قطب سكوت، كابوس طولاني تره

من ماه ميبينم هنوز، اين كور سوي روشنو
اينقدر سوسو مي زنم، شايد يه شب ديدي منو

هرجا چراغي روشنه، از ترس تنها بودنه
اي ترس تنهايي من، اينجا چراغي روشنه

اينجا يكي از حس شب، احساس وحشت مي‏كنه
هر روز از فكر سقوط، با كوه صحبت مي‏كنه

روزبه بماني

* براي شنيدن

* عكس براي وقت مبادا


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۴۲ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 3543
بازديد ديروز : 2549
بازديد كل : 255637

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان