شعر

تو، هم بيا...


شنيده ام يك جايي هست
 جايي دور
كه هر وقت از فراموشي خواب ها دلت گرفت
مي تواني تمام ترانه هاي دختران مي خوش را
 به ياد آوري
مي تواني بي اشاره ي اسمي
بروي به باران بگويي
دوستت مي دارم
 يك پياله آب خنك مي خواهم
 براي زائران خسته مي خواهم
 ديگر بس است غم بي بامداد نان و
 هلاهل دلهره
 ديگر بس است اين همه
 بي راه رفتن من و بي چرا آمدن آدمي
من چمدانم را برداشته
دارم مي روم
تمام واژه ها را براي باد باقي گذاشته ام
 تمام باران ها را به همان پياله ي شكسته بخشيده ام
 دارايي بي پايان اين همه علاقه نيز
شنيده ام يك جايي هست
حدس هواي رفتنش آسان است
 تو هم بيا



سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ