شعر

جلـوه حـــق را نبينــد عــاشــق نقــش و نگــــــار..؟!


من به هر پرده ي گل نقش خدا مي نگرم
آشكارست كه او را همه جا مي نگرم 

آفرينش همه جا جلوه گه شاهد ماست
 عكس آن ماه در اين اينه ها مي نگرم 

 بلبل از باغ كند نغمه ي توحيد بلند
 شاخه ها را همه چون دست دعا مي نگرم 

زهره و شمس و قمر اينه گردان تو اند
من در اين اينه ها روي تو رامي نگرم 

قصر صد رنگ فلك چشم مرا حيران كرد
كه به هر پرده ي آن نقش خدا مي نگرم 

 شوق پرواز به گلزار تو دارم كه مدام
 حسرت آلوده به مرغان هوا مي نگرم

دست تدبير بر آرم به تمناي وصال
 ليك پيوسته به تقدير فضا مي نگرم 

 اي نكويان كه گلزار خدا آمده ايد
 باغبان را به گل روي شما مي نگرم 

 اشك در آبي چشمت چو بينم گويي
كه به درياچه ي فيروزه نما مي نگرم