شعر

شب يلدا



در همين حسرت كه يك شب راكنارت، مانده ام

در همان پس كوچه ها در انتظارت مانده ام

كوچه اما انتهايش بي كسي بن بست اوست

كوچه اي از بي كسي را بيقرارت مانده ام

مثل دردي مبهم از بيدار بودن خسته ام

در بلنداهاي يلدا خسته، زارت مانده ام

در همان يلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته اي از اين كه يارت مانده ام

 فــــــــال تا آمد مرا گفتي كه ديگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب مي دانم قماري  بيش اين دنيا نـبود

من ولي در حسرت بُردي،خمارت مانده ام

سرد مي آيد به چشم مست من  چشمت و باز

از همين يلدا به عشق آن بهارت مانده ام
صبا آقا جاني


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۵۷ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 8
بازديد امروز : 2222
بازديد ديروز : 7909
بازديد كل : 268826

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان