شعر

باغ، امسال، چه پاييز عجيبي دارد

تو هم همرنگ و همدرد مني، اي باغ پاييزي
تو هم بي برگ و من هم چون تو، بي برگم

چو مي پيچد ميان شاخ هايت هوي هوي باد
بگوشم از درختان هاي هاي گريه مي آيد

مرا هم گريه مي بايد
مرا هم گريه مي شايد

كلاغي چون ميان شاخه هاي خشك تو فرياد بردارد
به خود گويم كلاغك در عزاي باغ، عريان تعزيت خوان است
و در سوگِ بزرگِ باغ، گريان است...



ت.ن: ابتدا عكس همراه شعر ديگري بودي و يك سوال و درخواست پيشنهاد دوستان براي عكسي ديگر، سرانجام، آن عكس و شعر، رفت جاي ديگر، چون