شعر

پا به پاي كودكي هايم بيا

  • خاله بازي كن به رسم كودكي
    با همان چادر نماز پولكي
    طعم چاي و قوري گلدارمان
    لحظه هاي ناب بي تكرارمان
    مادري از جنس باران داشتيم
    در كنارش خواب آسان داشتيم
    يا پدر اسطوره دنياي ما
    قهرمان باور زيباي ما
    قصه هاي هر شب مادربزرگ
    ماجراي بزبز قندي و گرگ
    غصه هرگز فرصت جولان نداشت
    خنده هاي كودكي پايان نداشت
    هر كسي رنگ خودش بي شيله بود
    ثروت هر بچه قدري تيله بود
    اي شريك نان و گردو و پنير !
    همكلاسي ! باز دستم را بگير
    مثل تو ديگر كسي يكرنگ نيست
    آن دل نازت برايم تنگ نيست ؟
    حال ما را از كسي پرسيده اي ؟
    مثل ما بال و پرت را چيده اي ؟
    حسرت پرواز داري در قفس؟
    مي كشي مشكل در اين دنيا نفس؟
    سادگي هايت برايت تنگ نيست ؟
    رنگ بي رنگيت اسير رنگ نيست ؟
    رنگ دنيايت هنوزم آبي است ؟
    آسمان باورت مهتابي است ؟
    هركجايي شعر باران را بخوان
    ساده باش و باز هم كودك بمان
    باز باران با ترانه ، گريه كن !
    كودكي تو ، كودكانه گريه كن!
    اي رفيق روز هاي گرم و سرد
    سادگي هايم به سويم باز گرد!

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۵:۱۷ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 80
بازديد ديروز : 2435
بازديد كل : 269119

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان