شعر

درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ورنه من...داشتم آرام اگر آرام جاني داشتم*‏

گفته بودي:
"عاشق شو ارنه روزي؛ كار جهان سر آيد..."
يادمان بود...
حواس مان هم بود كه گفته بودند:
همين روزها، شايد شايد
دنيا بساط ش را جمع كند و تمام.
اما چه ميتوانستيم كنيم؟
به قول خودت كه:
"عاشقي نه به كسب است و اختيار..."
ما را چه به اين حرف ها؟
جهان هم بالاخره يك روز تمام ميشود
امروز كه نشد، شايد فردا
و لابد، ما همچنان به دردِ بي عشقي دچار!

دلنوشته ها(نجوا رستگار)


ت.ن: ميگفتند طبق پيشگويي ها، 21 دسامبر، آخر دنيا ست. تمام ميشود... نشد.
اما اين طرح، خيلي خووب بود... دلم نيامد اينجا نياورمش. گفتم كمي هم خطابه به جناب حافظ بنويسم، بد نيست :)اصل طرح هم اينجاست، بي حرف هاي اضافه من. گويا ايده هم از جناب پاك ضمير.

* شعر عنوان، برگرفته از شعر رهي معيري ست، با تغييري اندك

* اينجا هم همين پست آمده.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۹:۴۴ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 2430
بازديد ديروز : 7909
بازديد كل : 269034

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان