شعر

به عزت و شرف لااله الا لله...





به تازه كردن اندوه من مي‌آيند، آه...
مسافران كه هر از گاه مي رسند از راه

نشسته است به راهت هزار چشمِ سپيد
تو دل به راه‌ ندادي هزار سال سياه

نمانده است تو را هيچ ياد يار و ديار
نمانده است مرا هيچ غير آه و نگاه

من آه مي‌كشم و باز بيشتر شده است
مهِ زمين و دم آسمان و هاله ي  ماه

حساب روز و شب و سال و ماه دستم نيست
تو خود به ياد بياور قرار خود را گاه

گمان مبر كه دگر بي‌ تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...

محمد مهدي سيار


ادامهـ مطلبـ
|