شعر

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند درد من

اگرچه شمعي و از سوختن نپرهيزي
  نبينم ات كه غريبانه اشك مي ريزي!    

هنوز غصه خود را به خنده پنهان كن! 
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگيزي    



خزان كجا؟ تو كجا؟ تك درخت من! بايد 
كه برگ ريخته بر شاخه ها بياويزي

درخت، فصل خزان هم درخت مي ماند 
تو "پيش فصل"ِ بهاري، نه اينكه پاييزي

تو را خدا به زمين هديه داده، چون باران
كه آسمان و زمين را به هم بياميزي

خدا دلش نمي آمد كه از تو جان گيرد
وگرنه از دگران كم نداشتي چيزي

فاضل نظرى
غزل "نامه" از "گريه هاى‌ امپراطور"‏



* كامل بيت عنوان: خنده بر لب ميزنم تا كس نداند در من/ ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت


** اين تصوير هم ميپسنديدم، يعنى خيلى‌ دودل بودم كدوم رو بيارم. حالا شما هم ببينيد و نظرى بدهيد. در صفحه اصلى با اين تصوير گذاشته ام. ضمنن اين يكى‌ هم ببينيد همينجورى.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۰ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 3661
بازديد ديروز : 2549
بازديد كل : 255755

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان