شعر

چندي است شب هايي كه مهتاب است بي خوابم

چندي است شب هايي كه مهتاب است بي خوابم
چندان كه اين امواج بي تابند، بي تابم

اي آب ها دلگيرم از ماهي و مرواريد
آخر چرا «ماه» ي نمي افتد به قلابم؟


ياران به «بسم الله» گفتن رد شدند از رود
من ختم قرآن كردم و مغلوبِ گردابم

هر چند ماهِ آسمان بر من نمي تابد
من هرگز از اين آستان رو بر نمي تابم

در حسرت مويي، چنين تسبيح در دستم
با ياد ابرويي، چنين پابند محرابم

تنها نه چشمانم، كه جانم تشنه است اين بار
حاشا كه گرداند سرابي دور سيرابم
محمدمهدي سيار
هماهنگي تصوير و بيت قبل آن از اينجا
عكس هم خود جناب شجاع گرفتند


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۱:۰۰ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 75
بازديد ديروز : 2435
بازديد كل : 269114

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان