شعر

آنچه را نپايد...دلبستگي نشايد...!




تو در درون اينه مي بيني
 نقش خطوط خسته پيشاني
پيري شكستگي و پريشاني
 ايينه ها دروغ نمي گويند ...
 
و من
 آن قدر صادقم كه صداقت را
 چون آبهاي سرد گوارا
 با شوق در پياله مسگون صبح نوشيدم
 و بيم من همه اين بود كه مباد
تنديس دستپرور من
 در هم شكسته گردد
و بيم من همه اين بود كه مباد
روزي به ناگه از سرانگشت پرسشي
عريان شود حقيقت تلخي كه هيچگاه
پنهان نمانده بود

حميد مصدق

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۳:۰۳ | مدير سايت
،