شعر

پاييز مي رسد كه مرا مبتلا كند...‏

/**/

پاييز مي رسد كه مرا مبتلا كند
با رنگ هاي تازه مرا آشنا كند


پاييز مي رسد كه همانند سال پيش
خود را دوباره در دل قاليچه جا كند

او مي رسد كه از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا كند

او قول داده است كه امسال از سفر
اندوه هاي تازه بيارد، خدا كند

او مي رسد كه باز هم عاشق كند مرا
او قول داده است به قولش وفا كند

پاييز عاشق است و راهي نمانده است
جز اين كه روز و شب بنشيند دعا كند

شايد اثر كند و خداوند فصل ها
يك فصل را به خاطر او جا به جا كند

تقويم خواست از تو بگيرد بهار را
تقدير خواست راه شما را جدا كند

خش خش... صداي پاي خزان است، يك نفر
در را به روي حضرت پاييز وا كند

عليرضا بديع


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۱۲ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 3649
بازديد ديروز : 2549
بازديد كل : 255743

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان