شعر

گفتم: پر...


گفتند: "كلاغ "شادمان گفتم: پر         گفتند: "كبوترانمان"، گفتم: پر

گفتند: "خودت"، به اوج انديشيدم       در حسرت رنگ آسمان، گفتم: پر!

*****

گفتند: مگر پرنده اي؟ خنديدم       گفتند: تو باختي و من رنجيدم!

در بازي كودكان فريبم دادند!         احساس بزرگ پر زدن را چيدم

*****

آن روز به خاك آشنايم كردند       از نغمه پرواز جدايم كردند!

آن باور آسماني از يادم رفت      در پهنه اين زمين رهايم كردند!

*****

گفتند: "پرنده"، گريه ام را ديدند       ديوانه خاك بودم و فهميدند

گفتم: كه نمي پرد نگاهم كردند        بر بازي اشتباه من خنديدند...


نغمه رضايي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۳۱ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 2096
بازديد ديروز : 7909
بازديد كل : 268700

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان