شعر

ساعت چهار وچند دقيقه ي بامداد است


اين وقت شب
 چهار و چند دقيقه ي بامداد است وهنوز
تمام هر چه هست
 از براي شفاي تحمل و خستگي خواب است
 درخت پنجره خيابان خواب
 و نور
 كه پابه ماه چراغ
 با شب زانو ... چانه مي زند

و من
كه از احتمال يك علاقه ي پنهان خوابم نمي برد
تنها پرنده اي كه سحرخيز تر از اذان باد و
 عطر شبنم است مي فهمد

 شب زنده دار درمان نديده اي چون من
 از چه خيال يكي لحظه ي خواب شكسته اش
 در چشم خسته نيست
كاش كسي مي آمد
 كسي مي آمد از او مي پرسيدم
 كدام كلمه چراغ اين كوچه خواهد شد
 كدام ترانه شادماني آدمي
كدام اشاره شفاي من ؟
حالا برو بخواب
ثانيه ها فرمانبر بي پرسش مرگ اند

 ساعت چهار و چند دقيقه ي بامداد است هنوز


سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۴۷ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 2413
بازديد ديروز : 7909
بازديد كل : 269017

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان