شعر

تـ نـ ـهـا....

و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم
سهراب سپهري


ادامهـ مطلبـ
|