شعر

حسرت بي پايان يك اتفاق ساده‌


تو رفته‌اي و راه‌ها را برف پوشانده است،‏

بايد به كومه‌ي كلمات خودم برگردم.‏
ماهي، علف، آفتاب، پرنده، سنگ، ستاره، انتظار، رود.‏
و من، همه، هرچه، هر چه كه هست،‏

همه‌ي مافقط حسرت بي پايان يك اتفاق ساده‌ايم،‏ كه جهان را بي‌جهت جور عجيبي جدي گرفته‌ايم.‏


(بگذار اينجا‏
يك ستاره بگذارم،‏
حرفم ادامه دارد.)‏
*
فراموشي، فراموشي، فقط فراموشي سرآغاز ِ سعادت آدمي‌ست!‏

سيدعلي صالحي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۱:۴۵ | مدير سايت
،