شعر

تو را مي توانستم اي دور از دور يك بار ببينم

 

اگر داغ رسم قديم شقايق نبود
اگر دفترخاطرات طراوت پر از ردپاي دقايق نبود
اگر ذهن آيينه خالي نبود
اگر عادت عابران بي خيالي نبود
اگر گوش سنگين اين كوچه ها
فقط يه نفس ميتوانست يكريز
شبي چشمهاي درشت تو را جاي شبنم ببارد
اگر ردپاي نگاه تو را باد و باران
از اين كوچه ها آب و جارو نميكرد
اگر قلك كودكي لحظه ها را پس انداز ميكرد
اگر آسمان سفره ي هفت رنگ دلش را براي كسي باز ميكرد
و مي شدبه رسم امانت
گلي راب ه دست زمين بسپريم
و از آسمان پس بگيريم
اگرخاك كافر نبود
و روي حقيقت نمي ريخت
اگر ساعت اسمان دور باطل نمي‏زد
اگر كوهها كر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد مي ايستاد
اگرحرفهاي دلم بي اگر بود
اگرفرصت چشم من بيشتر بود
اگرمي توانستم ازخاك يه دسته لبخند پرپر بچينم
تو را مي توانستم اي دور
از دور
يك بار ديگر ببينم

 قيصر امين پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۲:۲۲ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 3587
بازديد ديروز : 2549
بازديد كل : 255681

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان