شعر

دو پنجره ايم... اسير ديوار... دچار فاصله...‏

توي يك ديوار سنگي، دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته دو تا تنها، يكيشون تو، يكيشون من

ديوار از سنگ سياهه؛ سنگ سرد و سختِ خارا
زده قفل بي صدايي، به لباي خسته ي ما

نميتونيم كه بجنبيم زير سنگيني ديوار
همه ي عشق من و تو؛ قصه هست؛ قصه ي ديدار

هميشه فاصله بوده، بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته، شب و روزاي من و تو

راه دوري بين ما نيست اما باز اينم زياد ه
تنها پيوند من و تو؛ دست مهربون باد ه

ما بايد اسير بمونيم، زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه، تا رها بشيم، ميميريم

كاشكي اين ديوار خراب شه، من و تو با هم بميريم
توي يك دنياي ديگه، دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توي دلها، درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون، ديگه ديواري نباشه 

* آهنگ "دو پنجره" گوگوش! دوست دارم شعر ش رو...‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۱۳ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 3685
بازديد ديروز : 2549
بازديد كل : 255779

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان