شعر

غربت ِ اساطيري....

    شبيه باد هميشه غريب و بي‌وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است


كتاب قصه پر از شرح بي‌وفايي اوست
اگرچه او همه‌ي عمر فكر ما شدن است

چه فرق مي‌كند عذرا و ليلي و شيرين؟
كه او حكايت يك روح در هزار تن است

قرار نيست معماي مبهمي باشد
كمي شبيه شما و كمي شبيه من است


كسي كه كار جهان لنگ مي‌زند بي او
فرشته نيست، پري نيست، حور نيست، زن است!  

مژگان عباسلو

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۷:۱۱ | مدير سايت