شعر

سفر بهانه ي خوبي براي رفتن نيست/ نخواه اشك نريزم دلم كه آهن نيست

 سفر بهانه ي خوبي براي رفتن نيست
نخواه اشك نريزم دلم كه آهن نيست

نگو بزرگ شدم گريه كار كوچك هاست
زني كه اشك نريزد قبول كن، زن نيست! 

خبر رسيده كه جاي تو راحت است آنجا
قرار نيست خبرها هميشه… اصلاً نيست! 

شب است بي تو در اين كوچه هاي باراني
و پلك پنجره اي در تبِ پريدن نيست 

حسود نيستم اما خودت ببين حتي
چراغ خانه ي مهتاب بي تو روشن نيست 



مرا ببخش اگر گريه مي كنم وقتي
نوشته اي كه كه غزل جاي گريه كردن نيست 

زني كه فال مرا مي گرفت امشب گفت
پرنده فكر عبور است، فكر مانـ ـدن…

مژگان عباسلو
* نميدونم شعر و تصوير چه قدر به هم ميان، ولى اول بار كه ديدمش، بيت قبل تصوير تو ذهنم اومد. كل شعر خيلى خوبه، يه جور خاصى، بيت بيت ش... يه بار براى خودم خوندم و ضبط كردم و با همون لحن و حس هميشه تو ذهنم ميپچه.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۳:۲۴ | مدير سايت
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 3704
بازديد ديروز : 2549
بازديد كل : 255798

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان